على اصغر حلبى
307
تاريخ علم كلام در ايران و جهان
و گرفتن حقّ مظلوم از او است ، و اگر روا بدانيم كه او معصوم نباشد ، به امام ديگرى نيازمند مىشود ، و تسلسل در ائمّه لازم مىآيد و آن محال است ؛ ثانيا اگر امام معصيت كند انكار و باززدن او از معصيت واجب باشد ، و اگر چنين باشد ، پايگاه او از دلها بر مىافتد و فايدهء نصب او از ميان مىرود و هرگاه انكار و باززدن او از معصيت واجب نباشد ، وجوب امر به معروف و نهى از منكر ساقط شود ، و آن نيز محال است ؛ ثالثا چون امام حافظ شرع است ، لذا ناچار بايد معصوم باشد تا از فزونى و كاستى در امان باشد ، و آنكه معصوم نباشد از افزودن و كاستن احكام مصون نباشد ، و اين ظلم است ، و حال آنكه خداى تعالى در كتاب خود مىگويد كه « پيمان [ امامت ] من ظالمان را نمىرسد » ( بقره ، 2 / آيهء 124 ) . « 1 » - در مبحث سوم مىگويد كه : امام بايد منصوص عليه باشد - يعنى بر امامت او نصّى وجود داشته باشد - ، زيرا عصمت از امور باطنى است ، و آن را جز خداى تعالى نداند . « 2 » پس ناچار بايد نصّ كسى در ميان باشد كه عصمت امام بر وى روشن شده باشد ، يا معجزهيى بر دست وى ظاهر گردد كه بر صدق او دلالت كند . « 3 » - در مبحث چهارم مىگويد : واجب است امام فاضلترين فرد رعيّت يا امت باشد - بنابر آنچه دربارهء پيامبر اكرم ( ص ) گذشت . زيرا اگر در ميان ايشان كسى باشد كه از او فاضلتر باشد تقدّم اندكمايه بر فزونمايه لازم آيد ، و اين به عقل و شرع هر دو روا نباشد ، چه امامت مفضول عقلا قبيح است ، « 4 » و به شرع نيز چنين باشد چنان كه در بحث از نبوّت بيان شد . آنچه تا كنون به اجمال ياد شده در حقيقت مقدّمه بود براى اين حقيقت كه پس از اين در باب امامت امير مؤمنان ( ع ) مىآيد : - مبحث پنجم اين است كه : امام پس از رسول خدا ( ص ) على بن ابى طالب ( ع ) است به سبب نصّهاى متواترى كه از پيامبر رسيده ، و نيز بدين سبب كه او فاضلترين
--> ( 1 ) . « لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ » در اين آيه ، « عهد » فاعل است و « الظالمين » مفعول به . ( 2 ) . از دلايل قرآنى باطنى بودن امورى همچون « عصمت » و « تقوى » يكى اين آيت است كه در سورهء نحل ، 16 / آيهء 125 مىگويد « ادْعُ إِلى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ . . . إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ . » ( 3 ) . از جملهء معجزات آن حضرت ( ع ) يكى « ردّ شمس » است ، و سيد مرتضى علم الهدى در ( امالى ، 2 / 340 ، محمّد ابو الفضل ابراهيم ) از آن بحث كرده ، و از سيّد حميرى در قصيدهء مذهّبه اين بيت را نقل كرده است : ردّت عليه الشّمس لمّا فاته * وقت الصّلاة و قد دنت للمغرب . ( 4 ) . علّامه حلّىّ ، كشف المراد ، 249 ، قم ، بى . تا .